چهار شنبه 18 دی 1387
 Home  •  Downloads  •  Your Account  •  Forums  
 
   
 
منو اصلی


مدیریت بحران
· نظریه ها
· مقالات تخصصی
· گزارشات
· مصاحبه ها و سخنرانی ها
· کتاب ها و نشریات
· سایت های مرتبط
· کنفرانس ها و همایشها

امداد و نجات
· هنر زنده ماندن
· مقالات
· لوازم و تجهیزات
· کتاب ها و نشریات
· سایت های مرتبط

ایران شناسی
· راه های ایران
· شهرها و روستاها
· سدها و رودخانه ها
· جاذبه های طبیعی
· فیلم و تئاتر

مفاخر ایران زمین
· قهرمانان ایران
· معلمان و مدرسان
· عاشقان ايران

عکاسی
· kw610
· canon-S3IS

ساختمان
· اجرای ساختمان
· پیش ساخته ها
· خاطرات یک مهندس عمران
· دفترچه ساخت و ساز بم

فعالیت های گروهی
· اجتماعی
· اردوها

مخزن مقالات سايت
پر بيننده ترين مطلب سايت
تاکنون مطلبی به عنوان مطلب پربیننده انتخاب نشده است .
سرفصلهاي اخبار سايت
· تمامی شاخه ها
· S3IS
· قهرمانان
· كتابها
· مدرسان
· یک خاطره
· کنفرانسها
· کودکان
· گزارش
· پیش ساخته
· w610
· آموزش
· ایمنی
· اجرا
· اخبار سایت
· اردوها
· بحران
· بزرگان
· خبرگزاریها
· دانشجویان
· دریاچه ها
· راه ها
· سایتها
· ساختمان
· سخنرانیها
Random Headlines

مدیریت بحران در ایران
[ مدیریت بحران در ایران ]

·علت زلزله بم به روايت جناب قرائتي
·دهمين مانور سراسر زلزله برگزار شد
·طرح یک سئوال در خصوص حادثه سعادت آباد
·مدیریت بحران و مدیران در سایه
·گزارشی از آموزش مدیریت بحران
·بحران نفوذ نفت به زاینده رود
·مديريت بحران در مواجه با بحران کم آبي
·بحران برف – مرگ در راه ماندگان
·بحران برف - آتش سوزي مدارس روستايي
یک خاطره: وای از شرمندگی در پیش درمانده ای !
برگي از دفترچه خاطرات

پیرزن که فکر می کرد من کاره ای هستم جلویم را گرفته بود و من وامانده بودم که چه کنم ! به من می گفت یککامیون شن را پهن کرده ام بیا ببین اما هنوز همکارات نیامدند که کانکسم را نصب کنند ! دستانش را جلوی چشمانم گرفته بود تا ببینم که زخم شده است ! ده تن مخلوط را به امید آوردن کانکس یکشبه پهن کرده بود ! میگفت که تا فردا صبح آن روز که گفته بودندهر وقت این خاکها را پهن کنی کانکست را می دهند همه خاک را پهن کرده ! اما یک هفته ای هست که کسی نیامده !

ارسال شده بوسیله admin در مورخه : دوشنبه، 9 دی، 1387 (35 مشاهده)
(ادامه متن ... | 1582 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | امتیاز : 5)
یک خاطره: آیا هنوز زهرای دیگری هم منتظر هست ؟
برگي از دفترچه خاطرات

زهرا دختری از بم

کیف مدرسه ای رو که بهش داده بودم تو دست چپش نگه داشته بود و با دست راستش گوشه مانتوی عمه اش را ! وقتی مداد رنگی را بهش تعارف کردم لحظه ای درنگ کرد و بعد کیف را بر زمین گذاشت و مداد رنگی را گرفت ! دستش از مانتوی عمه اش جدا نمی شد ! اسمش زهرا بود .

.

ارسال شده بوسیله admin در مورخه : دوشنبه، 9 دی، 1387 (36 مشاهده)
(ادامه متن ... | 2061 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | امتیاز : 0)
یک خاطره: خاطراتی از زلزله بم / تدفین اجساد
برگي از دفترچه خاطرات

کنار هم دیگر می چیدیم و با چند تا پتو و شاخه نخل علامتی میگذاشتیم که خانواده هایی را که از یک خانه پیدا کرده بودیم را از یکدیگر جدا کنیم !

امروز که به عکسهایی که انداخته ام نگاه میکنم تعجب میکنم از آنهمه طاقت ! نمیدانم چگونه بود که اشک چشمهای همه خشک شده بود !

ارسال شده بوسیله admin در مورخه : چهارشنبه، 4 دی، 1387 (49 مشاهده)
(ادامه متن ... | 2805 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | امتیاز : 0)
یک خاطره: زلزله بم در آئینه خاطرات - زلزله بم و امنیت
برگي از دفترچه خاطرات

از امروز چند روزی را با عکسها و شرح ها به پیشواز زلزله بم خواهیم رفت !

اینبار با داستان دو پشت و سه پشت ها !!

با عکسها و شرح انها با ما همراه باشید .

ارسال شده بوسیله admin در مورخه : سه شنبه، 3 دی، 1387 (62 مشاهده)
(ادامه متن ... | 2757 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | امتیاز : 0)
یک خاطره: تاثير مرگ بر نحوه عملكرد يك نجاتگر
امداد و نجات

لحظات پاياني زندگي يك انسان داراي آنچنان حس عجيبي است كه كلمات از شرح آن ناتوان هستند . اغلب كساني كه در مباحث نجات كار مي كنند خاطره اي از چنين لحظاتي را در كارنامه خود دارند . برخلاف آنچه در فيلم ها نشان مي دهند اغلب مرگ به سرعت روي نميدهد  اين موضوع حتي براي كساني كه دچار قطع عضو شده اند و داراي خونريزي شديد هستند نيز بصورت لحظه اي نيست . اما انچه كه هميشه در چنين لحظاتي با حضور خود از نجات جان مصدوم جلوگيري ميكند ترس است .

ارسال شده بوسیله admin در مورخه : دوشنبه، 25 آذر، 1387 (64 مشاهده)
(ادامه متن ... | 9792 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | امتیاز : 0)
یک خاطره: اسمش مجید بود ولی نام خانوادگیش را نگفته بود
برگي از دفترچه خاطرات

نیروی انتظامی بم به جرم سرقت یه آبکش پلاستیکی مستعمل دستگیرش کرده بود و پس از رضایت صاحب مال به بهزیستی تحویل داده شده بود . میشد گفت اون زندانی یتیم خانه بود
با فاصله بیست کیلومتری مومن آباد از شهر بم که از میان کویر میگذرد میشد گفت احتمال فرار اون خیلی کم بود .
مجید یازده سال و هفت ماه سن داشت .
آشنایی ما از اونجا شروع شد ؛ که وارد یتیم خانه که شدم پسرکی نحیف با تکه چوبی توپ بسکتبال را کتک میزد ؛ و این اولین تصویری بود که دیدیم ! آنچنان با عصبانیت میزد که میشد فهمید که مشکلش از حد گذشته و راه حلی براش پیدا نمیشه ! و در این مواقع باید دق و دلی را سر یکی خالی کرد و چه کسی بهتر از توپ بسکتبال !

ارسال شده بوسیله admin در مورخه : جمعه، 15 آذر، 1387 (87 مشاهده)
(ادامه متن ... | 8079 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | امتیاز : 5)
یک خاطره: آواره / خاطره ای از زلزله بم
برگي از دفترچه خاطرات

شب سوم در بم با یک آواره روبرو شدم ! سرباز بود نه اینکه از خودش حرفی بزنه ، از لباس سربازی خاکی اون معلوم بود، اومد نشست کنار چادر حرفی هم نزد ! تو دستش یک عروسک مثل جاسویچی بودو اون محو حرکت پاندولی اون شده بود . حالش را که  پرسیدم ، نگاهی مات به من کرد و بلند شد بره ، حرکتش بقدری برام آشنا بود که لحظه ای شک نکردم که با یک آواره روبرو هستم ! یك اواره فقط با خودش حرف میزنه ، اونهم توی ذهنش و اگر با فضولی روبرو بشه که بخواد باب حرف را باز کنه فرار میکنه ! بدون حتی یک کلمه !

ارسال شده بوسیله admin در مورخه : جمعه، 15 آذر، 1387 (100 مشاهده)
(ادامه متن ... | 2613 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | امتیاز : 0)
یک خاطره: شکور عرب مردی از تبار دیگر
برگي از دفترچه خاطرات

 

11ساله / قد پیراهن 55 / سرشانه 43 / آستین50 / قد شلوار 63 / دور کمر84

دارای دو خواهر و یک برادر که نزد عمویش به بیگاری رفته اند ؛ عمویی که هر روز بچه ها را بخاطر سربار بودنشان کتک میزند و به بخت خود لعنت میفرستد که چرا بهزیستی برای کودکان زیر هفت سال و دختران در مومن آباد ؛ سرپناهی نساخته است تا او مجبور نباشد که برادر زاده های یتیمش را نگه دارد !

ارسال شده بوسیله admin در مورخه : جمعه، 15 آذر، 1387 (91 مشاهده)
(ادامه متن ... | 8085 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | امتیاز : 0)
یک خاطره: شکلات رامتین / خاطره ای از زلزله بم
برگي از دفترچه خاطرات

شکلات رامتین

به من ندادی ، دخترک زل زده بود تو چشمای من و دستش را صاف گرفته بود تو صورتم ، سعی کردم دوباره بچه ها را بشمرم ببینم چرا کم آوردم ! من که دوازده قسمت کرده بود، هر شکلات رامتین را چهار قسمت که به ازای سه شکلات باقیمانده از سه روز گذشته میشد : سه چهار تا دوازده تا !

ارسال شده بوسیله admin در مورخه : جمعه، 15 آذر، 1387 (105 مشاهده)
(ادامه متن ... | 3362 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | امتیاز : 0)
یک خاطره: چگونه يك كارگاه را در دل كوير استارت بزنيم ؟
برگي از دفترچه خاطرات بيست و سه ساله بودم كه روزي از استاد عزيزم جناب  مهندس شكوري ( خداوند بيامرزتش ) پرسيدم : مهندس تو شهر ها يه كارگاه راه انداختن كه اينقدر سخت باشه چطوري ادم تو يه منطقه دور افتاده مثل كوير ميتونه تنهايي يك كارگاه رو استارت بزنه ؟

نکته : کلمات کلیدی : مهندسی ساختمان / اموزش / کارگاه ساختمانی / اجرای ساختمان / استارت کارگاه ساختمانی
ارسال شده بوسیله admin در مورخه : جمعه، 10 آبان، 1387 (212 مشاهده)
(ادامه متن ... | 4923 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | امتیاز : 5)
معرفی سایت

سایت موج پیشرو متعلق به مهندس علیرضا سعیدی و داراي شماره ثبت در سازمان اسناد و كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران به شماره شاپا : ISSN 1735 - 7888 است 

نظر سنجي
در يك آتش سوزي كدام اولويت اول است

مهار آتش
خارج كردن كودكان
خارج كردن منبع سوخت



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 68
نظرات : 0
سایتهای مرتبط

بیائیم در یک طرح ملی حفاظ ها را از پنجره های مدارس حذف کنیم ( فراخوانی برای هشدار دادن به مسئولان برای حذف حفاظ  پنجره های مدارس )



سازمان غیردولتی جمعیت کاهش خطرات زلزله ایران



مهندس علیرضا سعیدی

مجله اینترنتی مدیریت بحران
وبلاگ موج پيشرو

سایت جامع گردشگری ایران

مطالب قبلی
این بلوک در حال حاضر فاقد محتوی می باشد .
جستجو


با ما با آدرس اینترنتی moje_pishro@yahoo.com می توانید تماس بگیرید
استفاده از مطالب این سایت منوط به اخذ مجوز از مدیریت سایت میباشد
اين سايت هر هفته در روز پنجشنبه بروز رساني ميگردد . مسئوليت مطالب ارائه شده بر عهده نويسندگان مطالب ميباشد .
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.11 ثانیه

| DAJ_Glass phpbb2 style by Dustin Baccetti | PHP-Nuke theme by www.nukemods.com |