لطف الهي براي هر شخصي يك معني را مي دهد . سلامت و ثروت و قدرت و ... ! و حتي همه اينها با همديگر ! براي من هم همينطور بوده است اما يكي از شاخص هاي بزرگي كه هر چند يكبار به من ياد اوري مي كند كه خداوند به بنده حقير لطف دارد حضورم در صحنه تصادفي است كه نبودنم موجب مرگ مصدوم مي شده است .
هفته قبل از محل كارم كه كارگاه ساختماني در خيابان دماوند تهران است قصد بازگشت به منزل را داشتم كه امري غير مترقبه موجب شد كه من ده دقيقه خروج از كارگاهم به تعويق افتد . در راه بازگشت در اتوبان صياد شيرازي به يكباره شاهد تصادفي بسيار سنگين بين يك موتوري با كاميون حمل نخاله شدم و به سرعت با كيف امدادم بر سر مجروح حاضر شدم . منطبق شدن زمان تصادف و حضور بنده در محل حادثه موجب آن شد كه لحظه اي كه بنده بر سر مجروح حاضر شدم خونريزي شديد او كه از ناحيه پيشاني دچار شكستگي بسيار شديد و جدا شدن بخشي از استخوان جمجمه شده بود هنوز شدت نگرفته باشد و بتوانم به كمك او بشتابم و تا ده دقيقه بعد كه آمبولانس امداد در محل حاضر شود از مرگ او جلوگيري كنم . در تمامي مدت كه او به ارامي زمزمه مي كرد آيا من مي ميرم ؟ به او ياد اوري ميكردم كه اگر قرار بود بميري من رو خدا ده دقيقه معطل نمي كرد كه من الان پيش تو باشم مطمئن باش زنده مي ماني ! و به لطف خدا او زنده ماند .
مهندس عليرضا سعيدي