بعد از زلزله بم چند ماهي را به جمع اوري مستندات زلزله مشغول بودم و آنروزها بود که ساعتها مصاحبه را از خاطرات زمان روي دادن زلزله را از زبان مردم شهر ضبط كردم تا آنکه روزي گذرم افتاد به مركز قطع نخاعي هاي امام رضاي بم !
مركز امام رضا محل نگهداري تعدادي از هموطناني بود كه پس از زلزله بنا بر دلايلي دچار قطع نخاع شده بودند زنان و مرداني با خاطراتي تلخ از روز حادثه كه به سختي حاضر بودند برايم خاطراتشان را جلوي دوربين شرح بدهند .
خاطراتي تلخ ! از زنان قطع نخاع شده اي كه شوهران و پدرانشان به جهت آنكه نمي دانستند چگونه بايد يك مصدوم ضايعه نخاعي را از زير آوار در بياورند امروز بر روي تخت ها خوابيده بودند تا جوان هفده ساله اي كه در زير آوار چون فكر ميكرده پاهايش قطع شده دستانش را به تيراهني گرفته و خوش را بالا تر كشيده به اميد نجات در حالي كه صدايي عجيب و دردي مهلك در كمرش مي پيچد و ...
اما در ميان خاطرات عجيب آنها خاطره مرد جواني كه دو كودك ده و نه ساله اش او را ترو خشك مي كردند برايم عجيب تر بود . مرد جوان كه سرشب چند لرزش را حس كرده است از ترس زلزله دختر و پسرش را به بيرون از خانه برده و در كنار تنور وسط حياط خوابانده است تا اگر زلزله اي روي دهد آنها زنده بمانند اما همسرش اعتقادي به اينهمه ترسيدن نداشته است و در برابر اصرار شوهرش مي گويد كه حواسش را جمع خواهد كرد و اگر هم زلزله اي روي دهد به سرعت از خانه خارج خواهد شد .
زلزله زن را در زير آوار مدفون مي كند درحالي كه همسر و فرزندانش به خاطر بیرون ماندن از خانه زنده می مانند . شوهر به سرعت شروع به برداشتن آوار ميكند و زماني كه داشته همسرش را از زير آوار بيرون مي اورده پس لرزه اي كوچك ديوار آسيب ديده اي را بر روي شوهر فرو مي ريزد .
شوهر امروز قطع نخاعي است همسرش فوت كرده و دو كودك از پدر پرستاري مي كنند .
کسانی که آثار زلزله را به چشم دیده اند هیچوقت قساوت زلزله را دست کم نمی گیرند .
از زلزله نترسیم بلکه همیشه در برابرش هوشیار باشیم .
مهندس علیرضا سعیدی