چهار شنبه 18 دی 1387
 Home  •  Downloads  •  Your Account  •  Forums  
 
   
 
منو اصلی


مدیریت بحران
· نظریه ها
· مقالات تخصصی
· گزارشات
· مصاحبه ها و سخنرانی ها
· کتاب ها و نشریات
· سایت های مرتبط
· کنفرانس ها و همایشها

امداد و نجات
· هنر زنده ماندن
· مقالات
· لوازم و تجهیزات
· کتاب ها و نشریات
· سایت های مرتبط

ایران شناسی
· راه های ایران
· شهرها و روستاها
· سدها و رودخانه ها
· جاذبه های طبیعی
· فیلم و تئاتر

مفاخر ایران زمین
· قهرمانان ایران
· معلمان و مدرسان
· عاشقان ايران

عکاسی
· kw610
· canon-S3IS

ساختمان
· اجرای ساختمان
· پیش ساخته ها
· خاطرات یک مهندس عمران
· دفترچه ساخت و ساز بم

فعالیت های گروهی
· اجتماعی
· اردوها

مخزن مقالات سايت
پر بيننده ترين مطلب سايت
تاکنون مطلبی به عنوان مطلب پربیننده انتخاب نشده است .
سرفصلهاي اخبار سايت
· تمامی شاخه ها
· S3IS
· قهرمانان
· كتابها
· مدرسان
· یک خاطره
· کنفرانسها
· کودکان
· گزارش
· پیش ساخته
· w610
· آموزش
· ایمنی
· اجرا
· اخبار سایت
· اردوها
· بحران
· بزرگان
· خبرگزاریها
· دانشجویان
· دریاچه ها
· راه ها
· سایتها
· ساختمان
· سخنرانیها
Random Headlines

سوانح طبيعي
[ سوانح طبيعي ]

·تصاویر و عکسهای زلزله چین
·نشت مواد راديواكتيو ازنيروگاه اتمي ژاپن متو
·زلزله شديد 8/6 ريشتري در ژاپن
·گزارشي با چند روز تاخير
·گزارش بازديد از زلزله لرستان خرداد 86
·زلزله كهك و اطلاعيه جمعيت كاهش خطرات
·خبر وقوع زلزله
·از مناطق زلزله زده لرستان چه خبر
·زمستان رسيد از زلزله لرستان چه خبر ؟
سفر به بم - 22 آبان 1383
گزارش سفر به بم ( کودکی بنام حسین زاده )



این سفر بخاطر کودکی بنام حسین زاده که درخواست اسباب بازی از موسس گروه موج پیشرو کرده بود با نام سفر حسین زاده نام گذاری شده است

عکس حسین زاده


گزارش سفر موج پيشرو به بم

22 آبان 1383

همه چيز از كشيدن آستين لباس مهندس سعيدي شروع شد مهندس براي شناخت مشكلات مدارس بم با مدير مدرسه اي از توابع بم مشغول صحبت بود كه پسر بچه اي _امير حسين زاده _ آستين لباس او را كشيد و گفت : عمو ! براي ما توپ هم مي خري ؟ و در پي پاسخ آري او باز گفت : لباس چي ؟ عمو اسباب بازي چي ؟ و اين مقدمه اي شد كه اعضاي موج پيشرو هميار جمعيت كاهش خطرات زلزله ايران بر آن شدند كه به ديدار كودكان بم بروند و درصدد رفع مشكلات آنها برآيند و اين در حال بود كه مديران مدارس مختلف طي نامه هايي مراتب نيازها و مشكلات مدارس را به مهندس سعيدي اطلاع دادند .

اين بود كه ستادي تشكيل دادند و با جمع آوري پول اقدام به خريد دويست دست لباس گرم ، چهار صد دست جوراب و لباس زير پسرانه ، دويست كلاه ، نهصد جلد كتاب و 44 توپ ورزشي نمايند. لوازم خريداري ، بسته بندي و با شكلاتهاي اهدايي آماده ارسال شد .

در تاريخ جمعه 22 آبان متشكل از 5 نفر راهي بم شديم .نزديك ظهر به بم رسيديم .

دبستان پسرانه بعثت در شيفت صبح دو مدرسه راهنمايي و دبستان دخترانه بود ، فرصت را غنيمت شمرده و جوياي احوال دختران دانش آموز بم هم شديم .(لازم به ذكر است بعد از زلزله چند مدرسه در يك مدرسه ادغام شدند ) ساختمان مدارس بسيار نامطلوب بود در واقع مجموعه اي كانكس كه نام چند مدرسه را بر دوش مي كشيد . وضع ظاهري دانش آموزان و معلمان از نظر پوشش يكنواخت و مرتب نبود كه طبعاً انتظاري هم نبود كه وضع يكي از مدارس درجه سوم اطراف تهران را هم ببينيم ، بسياري از دانش آموزان حتي كفش هم به پا نداشتند و با دمپايي به مدرسه مي آمدند .

نيازمنديهاي دختران كم و بيش مشابه پسران بود با اين تفاوت كه مشكلات بهداشتي و نبود آب دختران را بيشتر دچار مشكل مي نمود . شكايت آنها از نداشتن لوازم ورزشي ، آزمايشگاه ، كتابخانه ، لوازم كمك آموزشي ، نمازخانه و ... بود . در يك كلام آنها از دانش آموزي تنها نامي برايشان مانده بود .

خانه هاشان كانكس و چادر ، خانواره هاشان آسيب ديده و از دست رفته و مدارسشان ... .

و با اين همه چقدر لبخند و شادي كودكانه شان زيبا بود .

بعد از ظهر رفتيم تا به وعده خود عمل نموده مهمان دبستان پسرانه بعثت شويم ، همان زمين و همان ساختمان و اين بار پسراني كوچك و بازيگوش را پيش رو داشتيم . كودكان در صفهاي منظمي ايستادند و ما شرمنده از دستان خاليمان ، هداياي بسيار ناچيزي را كه آماده كرده بوديم به دستان كوچكشان سپرديم ، و روز عيد فطر را به آنها تبريك گفتيم . توپها ، لباسها ، كتابها و شكلاتها آنها را بسيار شاد كرده بود. وضعيت نامساعد بهداشتي ، دستشويي ها ي كثيف ، گودالهاي آب داخل حياط ساختمان آوار برداري نشده قديمي دبستان و خرده شيشه هاي ريخته در آن ما را بر جان كودكان مي ترساند ، آنها هنوز خيلي كوچك بودند و فقط دمپايي هاي پلاستيكي بود كه از پاي بيشتر آنها مراقبت مي كرد .

به سمت دبستان بعدي روانه شديم ، شهر همچنان غرق در آوار بود و اين در حالي بود كه حدود يكسال از زمان زلزله مي گذشت .

دير به دبستان شهيد دهقاني رسيديم (چون بچه هاي دبستان بعثت دستهاي مهندس سعيدي را رها نمي كردند و مي خواستند ما بيشتر بمانيم ) مدرسه دهقاني تعطيل شده بود و ما مي خواستيم امير را كه آستين عمويش را كشيده بود ببينيم ، امير هفت ساله كه ما را از كيلومترها دورتر به آنجا كشاند تا بازي را دوباره به دستان كوچكش بر گردانيم .دلمان گرفت ، مي خواستيم برويم كه از دور امير را ديديم اين بار چشمانش بسته بود و عينكي به چشم داشت ، زمين خاكي مدرسه و عدم بهداشت اكثر كودكان را دچار تراخم چشمي كرده بود . توپ فوتبالي كه مخصوص امير بود به او داديم و لباسهايي را به همان معدود كودكان حاضر در مدرسه داديم و اهدا بقيه لوازم را به روز بعد از تعطيلي موكول كرديم .

بعد از آنجا سري به گورستان بم زديم . در بين راه جوشايي خبرنگار جوان بم داشت از وضعيت جوانان بي سرپرست بم برايمان مي گفت و مشكلاتي كه بعد از زلزله برايشان پيش آمده كه اكثراً محلي براي سكونت ندارند و شديداً در معرض خطر اعتياد قرار گرفته اند . به كورستان كه رسيديم گفت : اينجا بم ديگري است كه ما به آن مي گوييم : (( بم ساكت )) واقعاً دلخراش بود .آقاي رمضاني راننده پر تحمل و خوش خلق ما كه بيشتر خانواده و زن و فرزندانش را در زلزله از دست داده بود بر سر مزار عزيزانش ايستاده بود و مي گفت : هنوز داغم ، هنوز نفهميدم چه بر سرم آمده من به زيارت رفته بودم كه دختر 3 ساله و پسر 7 ساله و همسرم را از دست دادم .

گورهاي دسته جمعي رفتگان و غربت تلخ بازماندگان دل را ويران مي كرد . از بم خاموش به در آمديم .

شب انتظار آسماني پر ستاره را داشتيم چنانكه رسم آسمان كوير است اما انگار شب همه ستاره هايش را گريسته بود و اشكي در چشم نداشت .

صبح به كار خود ادامه داديم ، و به تهيه گزارش از وضعيت مردم پرداختيم . وضع مردم بسيار نابسامان بود ، مشكلات بهداشتي و كمبود آب ، بي پولي ، نداشتن محل اسكان مناسب (بهترين سر پناهها كانكسهايي بي امكانات و كوچك براي چندين نفر بودند) بر غم از دست دادن يا آسيب ديدگي جسمي يا روحي عزيزانشان مي افزود ، و مي شد پرنده هاي اميد را ديد كه از دل و خاطر مردم پر مي كشد و مي رود.

روند كند بازسازي و مشكلات زياد مردم را نسبت به مسئولين بدبين كرده بود همه چيز نشانگر ضعف فاحش مديريت در بم بود ، ارگانها هر كدام جداگانه عمل مي كردند و بعضي هم بي عملي و همين عدم هماهنگي سبب مي شد كه از يك طرف كارها درست انجام نشود و از طرف ديگر مردم بي اعتماد و ناراضي باشند .

محل بعدي خوابگاه دخترانه فاطمه الزهرا بود . دختراني چون گلبرگهايي لطيف ، صميمي و ساده ، برايشان توپ و كتاب برده بوديم . چندين كانكس را گرد زميني شني و بي سايبان كه ديوار و حصاري هم نداشت چيده بودند . بچه ها از مقطع ابتدايي تا دانشگاه در آنجا ساكن بودند .مهمانشان شديم فضاي كانكس ها كوچك بود با 4 تخت كاملاً پر مي شد كه سه تخت دو طبقه در هر كدام قرار داشت . قبل از زلزله تعدادي از اين دختران ساكن اين پرورشگاه بودند كه در زمان حادثه بسياري از دوستان خود را از دست دادند و بعد از زلزله تعدادي ديگر كه بك شبه بي سرپرست شدند يا والدينشان آسيبهاي جدي ديدند به آنجا آمدند .سرگذشت هر كدام از اين صبوران تنها خود داستاني پر درد است از قصه هاي روزگار.

باز هم مشكلات بود و كمبودها . از ما قول گرفتند كه دوباره برگرديم (به قولمان وفا كرديم و در سفر دوم برايشان هداياي ديگري برديم ، گفتيم كه باز هم مي آييم ...) شايد بهترين محبت برايشان اين بود كه دمي بنشيني و به درد دلهايشان گوش دهي ، برنامه خوابگاه بيشتر يك برنامه نظامي بود ليست غذاهاي هفتگي و وظيفه شستن ظرف و غذا پختن همه دخترها به ديوار آشپزخانه بود . در آشپزخانه محقرشان فريزر و اجاق بود اما معلوم بود كه كارآمد نيستند .

از آنجا راهي مركز خيريه علي بن ابيطالب شديم خوابگاهي پسرانه در روستاي مومن در 25 كيلومتري بم وسط كوير .

برايشان دو دست لباس گرم ، 4 دست لباس زير و توپ برده بوديم پسراني دوست داشتني و خجالتي و با علو طبع بودند هديه دادن به آنها كار سختي بود اما خيلي زود با هم دوست شديم مردان گروه ترتيب يك بازي فوتبال را با پسرها دادند . وضعيت پسرها هم مانند دخترها بود عده اي از آنها قبل از زلزله به علت بي سرپرست بودن يا بد سرپرست بودن ساكن اينجا بودند و عده اي بعد از زلزله بي سرپرست و بي خانمان شدند و اينجا به پناه آمده بودند ، درد بزرگ اين بچه ها گذشته از نبودن پدر و مادر بر سرشان ، دور بودن خواهر و برادرها از هم بود ، همانطور كه دختران نگران برادرهايشان بودند خواهران اين پسرها هم در كيلومتر ها دورتر از آنها در كرمان ، ماهان يا بم بودند .

ما دلمان را آنجا جا گذاشتيم و آمديم سفر بعدي ما به بم در تاريخ 16/9/1383 بود كه دوباره توپ و كتاب و لباس و ويدئو سي دي و بخاري و ضبط خريديم و براي كودكان برديم ، و باز هم خواهيم رفت چرا كه دلمان مقيم آنجا شده ، مقيم منزلي كه فرشتگاني دوست داشتني صاحبخانه آنند .

از همه خوباني كه از نظر مادي و معنوي موج پيشرو را در رسيدن اهدافش ياري كرده اند سپاسگذاريم.

تهیه کنندگان :

فائزه جنيدي، عضو موج پيشرو، عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامشهر

فريبا دوست محمديان، عضو موج پيشرو، كارشناس مديريت









© کپی رایت توسط : موج پیشرو (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .

نوشته شده در تاریخ : 1385/1/27 (353 مشاهده)

[ بازگشت ]
با ما با آدرس اینترنتی moje_pishro@yahoo.com می توانید تماس بگیرید
استفاده از مطالب این سایت منوط به اخذ مجوز از مدیریت سایت میباشد
اين سايت هر هفته در روز پنجشنبه بروز رساني ميگردد . مسئوليت مطالب ارائه شده بر عهده نويسندگان مطالب ميباشد .
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.13 ثانیه

| DAJ_Glass phpbb2 style by Dustin Baccetti | PHP-Nuke theme by www.nukemods.com |