سه شنبه 25 اسفند 1388
 Home  •  Downloads  •  Your Account  •  Forums  
 
   
 
منو اصلی


مدیریت بحران
· نظريه مديريت شناور
· نظريه تعادل در مديريت بخران
· مقالات تخصصی
· گزارشات
· کتاب ها و نشریات
· سایت های مرتبط
· کنفرانس ها و همایشها
· ليست مقالات عليرضا سعيدي

امداد و نجات
· هنر زنده ماندن
· مقالات
· لوازم و تجهیزات

كلاسها و كارگاه هاي آموزشي
· فرمانداري كرج
· شركت نفتي
· تونل سازي
· كارخانجات صنعتي
· صنايع هوافضا
· سازمان بهزيستي
· ارتقاء مربيان هلال احمر
· مربيان و مدرسان مدارس
· اولين كنفرانس مديريت بحران
· دومين كنفرانس مديريت بحران
· سومين كنفرانس مديريت بحرن
· چهارمين كنفرانس مديريت بحران
· همايش آموزشي مخابرات يزد
· مديريت بحران در كارخانجات صنعتي
· تشكلهاي غير دولتي
· آموزش مدارس

ایران شناسی

مفاخر ایران زمین
· قهرمانان ایران
· عاشقان ايران

عکاسی
· kw610
· canon-S3IS

ساختمان
· اجرای ساختمان
· پیش ساخته ها
· خاطرات یک مهندس عمران
· دفترچه ساخت و ساز بم

فعالیت های گروهی
· اجتماعی
· اردوها

چگونه براي زلزله آماده شويم
· آمادگي براي زلزله -1
· آمادگي براي زلزله - 2
· آمادگي براي زلزله - 3
· آمادگي براي زلزله -4

مخزن مقالات سايت

آشنايي با موسسين موج پیشرو
· مهندس علیرضا سعیدی
پر بيننده ترين مطلب سايت
پربیننده ترین مطلب امروز :

نرگس عید امسال غصه خود را پیش امام رضا می برد
سرفصلهاي اخبار سايت
· تمامی شاخه ها
· S3IS
· قهرمانان
· كتابها
· محیط زیست
· مدارس
· وبلاگ
· کنفرانسها
· کودکان
· گزارش
· پیش ساخته
· w610
· آموزش
· ایمنی
· ایرانشناسی
· اجرا
· اخبار سایت
· اردوها
· بحران
· بزرگان
· خبرگزاریها
· دوستانم
· دانشجویان
· زلزله
· سيل
· سایتها
· ساختمان
· سخنرانیها
Random Headlines

معرفی
[ معرفی ]

·مستند سازي تصويري از تبعات زلزله هاي ايران
·خبر تولد يك سايت
·معرفي مرحوم دكتر خطيبي
·معرفي سازمان اتش نشاني شاهين شهر
·معرفي همكار جديد ما در بخش پژوهش
·نویسنده طنز زلزله هم وبلاگ دار شد
·ستاد حوادث و سوانح غیرمترقبه استاد یزد
·پایگاه ملی داده های علوم زمین
·چاقو های چند کاره سوئیس
خاطرات زلزله بم - 1




در این صفحه خاطرات نوشته شده توسط مهندس سعیدی از زمان حضور در زلزله بم برای شما جمع اوری شده است . شما هم اگر خاطره ای از زمان حضور خود در زمان زلزله بم دارید برای درج این صفحه ارسال نمایید .



شکلات رامتین

به من ندادی ، دخترک زل زده بود تو چشمای من و دستش را صاف گرفته بود تو صورتم ، سعی کردم دوباره بچه ها را بشمرم ببینم چرا کم آوردم ! من که دوازده قسمت کرده بود، هر شکلات رامتین را چهار قسمت که به ازای سه شکلات باقیمانده از سه روز گذشته میشد : سه چهار تا دوازده تا !

اما به هر حال یکی کم بود و اون یکی هم مال یه دختر سه ساله بود که هم پدر و هم مادرشو سه روز قبل از دست داده بود و ما بعد از سه روز تازه پیداش کرده بودیم! (سید مجید پیداش کرده بود به همراه سه خواهر و برادر کوچیک و بزرگترش که کنج یه خونه مخروبه سه روز تنها مانده بودند ) داشتم آب میشدم از خجالت ، از ناراحتی کم بود بزنم زیر گریه ، که صدای داداش هفت ساله اون مرا بخودم آورد ، بیا شكلات منو بخور ، دختره خندید و اون یکی دستش رو كه من به اون تا اون لحظه توجه نكرده بودم را از پشت سرش آورد جلو و تکه کوچک شکلات رامتینی را که کاکائوش در میان انگشتان ظریفش آب شده بود را گذاشت دهنش و بعد شکلات برادر هفت ساله اش را ، نمی دانستم بخندم یا گریه کنم که ضربه آخر هم فرود آمد ، پسرک دست دخترک را گرفت و شکلاتهایی را که آب شده بود را با لذتی عجیب از میان انگشتان دخترك لیسید !

علیرضا سعیدی

زلزله بم / 1382


با وضو

در بم جوانی آواره را به چایی که برای شام درست کرده بودم دعوت کردم چشمان قرمز او نشانه از دست دادن عزیزانش بود از خانواده او پرسیدم گفت تا صبح در ماشین خوابیدیم سردمان که شد به منزل بازگشتیم چون خوابم بهم خورده بود برای نماز صبح به حیاط رفتم تا وضو بگیرم که زلزله همه را با خود بردو من ماندم با وضو

مهندس علیرضا سعیدی . زلزله بم . 1382


آواره

شب سوم در بم با یک آواره روبرو شدم ! سرباز بود نه اینکه از خودش حرفی بزنه ، از لباس سربازی خاکی اون معلوم بود، اومد نشست کنار چادر حرفی هم نزد ! تو دستش یک عروسک مثل جاسویچی بودو اون محو حرکت پاندولی اون شده بود . حالش را که پرسیدم ، نگاهی مات به من کرد و بلند شد بره ، حرکتش بقدری برام آشنا بود که لحظه ای شک نکردم که با یک آواره روبرو هستم ! یك اواره فقط با خودش حرف میزنه ، اونهم توی ذهنش و اگر با فضولی روبرو بشه که بخواد باب حرف را باز کنه فرار میکنه ! بدون حتی یک کلمه !

داد زدم برات شام نگه داشتم بیا بخور بعد برو ! میذارم اینجا هر وقت خواستی برگرد بخور! من هم دیگه ازت سئوال نمیکنم ! اما اون دیگه دور شده بود و آرام توسیاهی بیابون حل میشد !

گفتم که ، من آواره ها را خوب میشناسم ، میدونستم اون بر میگرده اما وقتی من نباشم ! مثل یک نسیم

اونهم اومد ، قوطی کنسرو رو بر داشت و با نون خورد بعد هم پتویی را که کنار غذا گذاشته بودم را برداشت و رفت .

میدونستم وقتی گشنه اش بشه بر میگرده قانون آواره ، اینه گرسنگی و تشنگی نقطه ضعف اونه !

اما بر نگشت روز بعد تا شب منتظرش بودم ، هر بار که به کمپ بر میگشتم ، چشم میچرخوندم دنبال اون ، اما نیامد تا فردای روز بعد که داشتم توزیع شیر خشک میکردم دیدمش ، روبروی یک خونه که با خاک یکسان شده بود نشسته بود و خیره به اون نگاه میکرد

از تمامی خانواده اش تنها اون مانده بود . پسر بزرگ خانواده که اومده بود مرخصی واحتمالا اون عرسک هم یه سوغاتی بود !

مهندس علیرضا سعیدی . زلزله بم . 1382

مردانی كه به زبانی دیگر گفتگو میکردند

به همراه رضا شریفی دوست عزیزم پس از بازگشت از بم به استادیوم شهید کشوری محل یكی از نقاهتگاههای تهران برای کمک به مجروحان بم رفته بودیم آنجا با سجاد ۱۷ ساله که از پای راست دچار شکستگی ران شده بود آشنا شدم و آنجا بود که احساس زیر آوار ماندن را از زبان کسی که خودش چند ساعت را به اینصورت تجربه کرده است را شنیدم

سجاد به همراه خانواده اش در زیر اوار مدفون شده بودند میگفت وقتی فهمیدم که زنده مانده ام و زلزله پایان یافته به حدی خاک در دهانم بود که قادر به نفس کشیدن براحتی نبودم چه رسد به کمک خواستن ! به زحمت داشتم خاک درون دهانم را بیرون میریختم که صدای خواهرم راشنیدم که به فاصله چند متری من فریاد میزد وکمک میخواست . من هم پس از انکه خاک را به زحمت از دهانم به بیرون تف کردم شروع به فریاد زدن کردم انقدر ترسیده بودم که طی ۴ ساعتی که در زیر آوار بوده صدایم را از دست داده بودم و با صدای گرفته وبا ناامیدی کمک میخواستم

سجاد بطور معجزه آسایی سرش در میان قطعات سقف بصورتی قرار گرفته بود که میتوانست از هوای اندک آنجا استفاده کند وتا باز شدن اواری که بروی او بوده این هوا او را زند نگه داشته بود .

نحوه نجات تنها او و خواهرش از خانواده پنج نفری آنها بسیار عجیب بوده میگفت دیگر نا امید شده بودم و صدایم دیگر در نمی امد که احساس کرده دو نفر با زبانی که من آنرا نمی فهمیدم در حال بازكردن اوار رویم هستند انها دو مرد با لباس سفید بلوچی بودند و فقط روی سر مرا باز نمودند تا هوا به من برسد و بعد رفتند ، خواهرم را هم دو خانم همچون همان دو مرد كمك كرده بودند انان پس از باز كردن روی سر خواهرم رفته بودند و ما را سه ساعت بعد مردم پیدا كردند و از زیر خاك بیرون كشیدند

مهندس سعیدی . زلزله بم . 1382

سمت راست ، سمت راست

مرد كه پیكر كودكی له شده در زیر آوار را در آغوش داشت ملتمسانه فریاد میزد بیمارستان از كدوم طرفه ، این بچه هنوز زنده است ، داره میمیره ، به سویش دویدند و كودك را در خودروی عبوری كه چند لحظه قبل تازه وارد شهر شده بود نهادند . راننده سراسیمه ، سر از پنجره بیرون كرد و گفت كجا ببرمش ، اینجا نزدیكترین بیمارستان كجاست ، به هلال احمر ببر ، نه به بیمارستان صحرایی ......، از اونطرفه میری تا ته خیابان میپیچی اول سمت راست بعد سمت چپ و بعد راست ، ماشین بسرعت باد حركت كرد و ما با نگاه آنرا تا ته خیابان كه پرواز میكرد بدرقه كردیم ، اما ، راننده كه غریب شهر بود ، اول پیچید به چپ و ناگهان مردی كه آدرس داده بود فریاد كشید سمت راست ، سمت راست ، سمت راست و ناخوداگاه بر زمین نشست و سرش را در بین دستانش گرفت .

در شهری كه تابلوهای راهنمایش هم با شهر غریبه اند ، غریبه ای عاشق چگونه میتواند جهت بیمارستانی را از قبرستان تمییز دهد

مهندس سعیدی . زلزله بم . 1382

 

 

 











© کپی رایت توسط : موج پیشرو (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .

نوشته شده در تاریخ : 1385/7/24 (615 مشاهده)

[ بازگشت ]
با ما با آدرس اینترنتی moje_pishro@yahoo.com می توانید تماس بگیرید
استفاده از مطالب این سایت منوط به ذكر ماخذ و نام نويسنده مقاله است و در صورت عدم رعايت موارد فوق اقدام قانوني حق مسلم سايت موج پيشرو است
اين سايت هر هفته در روز هاي يكشنبه و پنجشنبه بروز رساني ميگردد . مسئوليت مطالبي كه از سايتهاي خبرگزاري ها تهيه مي شود بر عهده نويسندگان مطالب مي باشد .
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.23 ثانیه

| DAJ_Glass phpbb2 style by Dustin Baccetti | PHP-Nuke theme by www.nukemods.com |